تولد الهام دوست جونم
سلام به نانازیترین پسردنیا آرین عزیزدلم
جمعه پیش دندون مامان درد میکرد به چندروزی میشد ولی دیگه جمعه دردش خیلی زیاد شده بود به خاطر همین شنبه بابابا وشما سه تایی رفتیم دندونپزشکی ولی صبح کارمون انجام
نشد به خاطر همین رفتیم خونه مامانی واییییییی به به دست مامانی درد نکنه آش رشته پخته بود ولی حیف شد چون من بخاطر دندونم نمیتونستم آش داغ بخورم ظهر که رفتیم اونجا موبایلم زنگ خورد کلی خوشحال شدم آخه سپیده یکی از دوستای دانشگاهیم بود سپیده چند سالیه بخاطره کار شوهرش تواصفهان زندگی میکنه وتقریبا سه سالی بود که ندیده بودمش خلاصه کلی خوشحال شدم سپیده گفت برای تولد یکی دیگه ازدوستامون که اسمش الهام هستش قراره فرداتوکافی شاپ پاپلی توشهرک غرب جمع بشن گفت که ماهم میریم منم باکلی شوق وذوق گفتم چراکه نه حتما دوست جونی.ساعت 3بود که بابا زنگ زد به دندونپزشکی که همیشه پیشش میریم ورفتیم مطب دکتر شماهم ازاول تا آخرتوخواب نازبودی و آقای دکترگفت که ماتورو بی حس کریدم که اینجوری خوابی . فرداش من وشما رفتیم کافی شاپ وبا دوتا دوستای خودم و چندتاازدوستای الهام کلی گفتیم وخندیدیم والبته کیک تولد خوردیم
وکلی شلوغ کاری کردیم و الهام کلی کادوهای خوشگل گرفت
شماهم کلی دلبری کردی وهمه کسائی که تواون کافی شاپ بودن عاشقت شدن و نازت کردن شماهم که ازخداخواسته وکلی خوش گذروندی خلاصه ساعت 4 رفتیم ساعت 9 برگشتیم وهمزمان بابابا رسیدیم خونه .الهام جون تولدت مبارک عزیزم


تولد الهام دوست جونم
